مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
ای اخـتـر فـضائـل و ای آسـمان صبر ای زینب ای به گلشن دین باغبان صبر گر شد حسین تشنه جگر قهرمان عشق نازم به هـمتت که توئی قهـرمان صبر گـشتی تو سرفراز که در دشت کـربلا دادی چنانکه خواست خدا، امتحان صبر در حیرتم که صبر تو را وصف چون کنم کـلـک زبـان بـریـده نـدارد بـیان صبر توصیف صبر توست مگر آنچه حق نزول فرموده در کـتاب مقـدس به شأن صبر دوران زندگـانی هر کس زمـان اوست دوران زنـدگیّ تو بـاشـد زمـان صـبـر ای یـادگـار فـاطـمه تا روز رستـخـیـز عاجز به وصف صبر تو باشد زبان صبر کردی تو صبر تا که ظفر یافتی به خصم آری ظـفـر همیشه رود هم عنان صبر «خسرو» به یـاد صبر فراوانت اوفـتد در هر کجا که گفته شود داستان صبر |